زندگینامه
دسته

آن قطب اکبر، آن صاحب اسرار و خبر، آن چپ و راست را شامل، آن آمده از بلاد سیستان، آن متمکن بلامکان، آن دارنده کرامات معنوی و مادی، آن فرد کاملا غیرعادی، آن یار جانی، آن حاضر به هر مکانی، امین نورا.

 

از کرامات او یکی آن بود که چون زاده شد، به سه شبانروز باد همی آمد و شتران در بیابان از حمله طوفان بخسبیدند و مرغان آسمان بگریستند، تا شیخی بیامده و طفل را بدید و چون در پیشانی طفل نگریست، صیحه برکشیده و به لمحه ای جان داد و بمرد. و ده شیخ دیگر از یمن و حجاز و شامات و بصره بیامدند و آینه مصری بیاوردند، و جون در آینه بدیدند، هر ده شیخ چهل روز بگریستند، از مصیبت آن چه دیده بودند. تا چند سال، پس از عظمت آن مصیبت، چندین شیخ دیگر نیز بمردند.

 

نقل است که مستجاب الدعوه بودی و هرچه به صدق دعا کردی، همان شد. پس روزی گفت: خدایا همی کن تا شخصیت مرا تخریب کنند و در اثر همین دعا بود که مرغان هوا یک میلیون سی دی در احوال او بر زمین بریختند. و فقط همین دعای او مستجاب شد.

 

از وی جملات عالی نقل است. پس بگفت: « وقتی از بحران عبور می کردیم مادر برای من چای آورد.»، و فرمود: « درها را زیاد باز نکنید، همین قدر که هوا کمی عوض بشود.»

 

و چون خواست جهان را ترک کند، عزرائیل بر او نازل شد و تا او را بدید گفت: وای! امین نورا! نه.... و بسرعت بگریخت و دیگر بسراغ او نرفت.


پرینت از صفحه
به دوست خود بگویید



© 2008 aminnoura.com